هنگامي كه دانشمندان فقر را تقسيم ميكنند، علاوه بر فقر اقتصادي، فقر فرهنگي و... از مقولهاي به نام «فقر سياسي» نام ميبرند. اما بهراستي اين فقر سياسي چيست؟ چه معنايي دارد؟ چگونه پديد ميآيد و چه نسبتي با ديگر انواع فقر دارد؟ در اين يادداشت، مجالي براي بحث تفصيلي پيرامون اين موضوع وجود ندارد اما اشارهی كوچكي به آن خالي از لطف نيست. اگر فقر را به معناي محروميت از چيزي بدانيم و فقير را در ارتباط با معناي مستضعف،كسي بدانيم كه نميتواند نيازها و خواستههاي خود را برآورده كند؛ فقر سياسي در واقع محروميت و استضعاف در حوزهی سياسي است. به اين معنا كه كسي نتواند در امور كشور خود مداخله كند و یا نتواند سرنوشت خود و كشور را رقم بزند.به تعبیر دیگر هیچ وابستگي و دلبستگي به سرنوشت كشور خود نداشته باشد و حتی از آگاهي لازم براي دخالت در تعيين سرنوشت خود بهرهمند نباشدبنابراين فقير سياسي با مفاهيمي همچون مشاركت، تعيين سرنوشت، دلبستگي به كشور و نگراني از آيندهی كشور بیگانه است و نمی تواند یا نمی خواهد در حوزه سیاسی به ایفای نقش بپردازد.اما ریشه چنین فقری چیست؟